معنی درختسنب
7 بازدید
[ دِ رَ سُمْبْ ] (نف مرکب) درخت سنبنده. آنکه یا آنچه درخت یا چوب را سوراخ کند. || (اِ مرکب) دارسنب. دارکوب. رجوع به دارسنب و درخت سنبه شود. || مته. مثقب. پرماه. (ناظم الاطباء). || موریانه. ارضه. اورنگ (در تداول مردم قزوین): خدای تعالی درخت سنب را بفرستاد تا عصای او را سوراخ کرد. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۴ ص ۳۶۲ س ۱۴).
کلمات همقافیه با «درختسنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر