معنی درختسنبه
7 بازدید
[ دِ رَ سُمْ بَ / بِ ] (اِ مرکب) مته. مثقب. پر ماه. (ناظم الاطباء). درخت سنب. رجوع به درخت سنب شود. || پرنده ای است سبزرنگ که با منقار درخت را سوراخ کند. (برهان). مرغی است که درخت را بسنبد یعنی سوراخ کند. دراسنب. داربرد. دارکوب. (از آنندراج). سرفة. (مهذب الاسماء). || نوعی از زنبور سیاه که چوب را سوراخ کند. (برهان) (از شرفنامهٔ منیری). || منقار مرغان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درختسنبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر