معنی درختستان
7 بازدید
[ دِ رَ تَ / تِ ] (اِ مرکب) جایی که درخت بسیار کشته اند. جای پر از درخت و انبوه از درخت. (ناظم الاطباء). محلی که در آن درخت بسیار است. جای پردرخت. اَجَمَة. (دهار). أیک. أیکة. حَرَجَة. خیفة. (منتهی الارب ). شَجراء. (دهار). صارة. (منتهی الارب ). غَیْطَل. (ملخص اللغات). مَشجَرَة. (منتهی الارب ): اما آدم به سر کوه سراندیب به زمین آمد... و همی گریست... صد سال از آب دو چشم وی درختستانی همه بارور چون هلیله و بلیله و آنچه امروز همه علتها را بکار آید... (ترجمهٔ طبری بلعمی). کوار شهرکی است، سخت خوش خرم... و درختستانی عظیم است چنانکه میوه ها را قیمتی نباشد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۴). درختستان خرمابسیار. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۵). بوشکانات نواحیی است همه گرمسیر و درختستان خرما و دشتگاه شبانکارگان مسعودی است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۵). اما چندان درختستان میوه های گوناگون و نخل و خرما و ترنج و نارنج و لیمو باشد آنجا که هیچ قیمت نگیرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۲). [ زرقا ] گفتا درختستان بسیار همی بینم که رود شک نیست که از پس آن مردمند. (مجمل التواریخ و القصص). مشتمل بر کروم و باغات و بساتین و نخلستان و درختستان. (تاریخ قم ص ۱۸۱). اخدار؛ پنهان کردن بیشه یا درختستان شیر را. (از منتهی الارب ). أیکة؛ درختستان انبوه. شعراء؛ درختستان که اندر او نبات بسیار باشد. (دهار). عروة؛ درختستان بزرگ و درختستان با خار بسیار. عرین، عرینة؛ درختستان که جای شیر، کفتار، گرگ و مار باشد. (منتهی الارب ). غیضة؛ درختستان انبوه. (دهار). درختستان دارای آب. غینة؛ درختستان بی آب. لفأ؛ درختستان پیچیده شاخ. (منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درختستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر