معنی دراز گردانیدن
8 بازدید
[ دِ گَ دَ ] (مص مرکب) دراز کردن. طولانی ساختن. مطول کردن. إطوال. - دراز گردانیدن زندگانی؛ عمر طولانی دادن : ابوجعفر امام قائم بامراللََّه امیرالمؤمنین دراز گرداند خدای تعالی زندگی او را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). - دراز گردانیدن سخن؛ بسط دادن آن. طولانی کردن سخن : تو شو کینه و تاختن را بساز از ایدر مگردان سخنها دراز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دراز گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر