معنی درازگوی
5 بازدید
[ دِ ] (نف مرکب) درازگوینده. درازگفتار. آنکه سخن بسیار گوید. آن که هر سخن طویل کند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «درازگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر