معنی درازپا
8 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) درازپای. آنکه پای دراز دارد. (یادداشت مرحوم دهخدا). که پای طویل دارد. مقابل کوتاه پا: اَسَطّ، خَجَوجاء، خَجَوجی ََ و شَحْوَل؛ مرد درازپای. شَجَوجی ََ؛ مرد بسیار درازپای کوتاه پشت. (منتهی الارب). شَرجَب؛ درازپای بزرگ استخوان. قَطوطی ََ؛ مرد درازپای نزدیک گام. (منتهی الارب). || پادراز. مقابل پاکوتاه. هر مرغ که در آب و خشکی هر دو زندگی کند و پای دراز دارد. مانند بوتیمار و کرکی. مرغان که پاهای سخت بلند دارند. (یادداشت مرحوم دهخدا): طُوَّل: مرغی است آبی درازپا. (منتهی الارب). قُعقُع؛ مرغی است درازنول و درازپای. (از منتهی الارب). || از احشام آنکه پای دراز دارد، چون اسب: استر، خر، اشتر. حیوانات چون: شتر، اسب، استر، خر. نوع حیوان چون: اسب، خر و استر، مقابل کوتاه پا که گوسفند، بز، قوچ و غیره است. ج، درازپایان. (یادداشت مرحوم دهخدا): ناقة رَزوف؛ ناقهٔ درازپا. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «درازپا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پا» برای سرودن شعر