معنی درازقد
4 بازدید
[ دِ قَ ] (ص مرکب) که قدی دراز دارد. طویل القد. درازقامت. بلندبالا. بلنداندام : آنچه کوتاه جامه شد جسدش کردم از نظم خود درازقدش.نظامی. عَشَنَّق؛ سبک و کم گوشت درازقد. (از منتهی الارب). عَیْهَمیّ؛ سطبر درازقد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «درازقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر