معنی درازکار
4 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) کنایه از شخصی است که مرتکب کارهایی شود که زیاده بر حالت و مرتبهٔ او باشد، و متکلم به سخنان لاف و گزاف گردد. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج): درازکار بود گر به کسوت کملی به تاج و تخت کند میل رای پیر و گدای. رضی الدین (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «درازکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر