معنی درازقامت
5 بازدید
[ دِ مَ ] (ص مرکب) که قامتی دراز دارد. طویل القامه. بلندبالا. أَمطیّ. عِلیان. قِیاق. هِرطال. (منتهی الارب): مردی بود درازقامت. (مجمل التواریخ و القصص). عَنطَبول؛ زن درازقامت درشت. لَهیف؛ درازقامت درشت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «درازقامت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر