معنی دبوسی
7 بازدید
[ دَ ] (اِخ) دبوسیه. شهرکی است از ماوراءالنهر به سغد بر راه سمرقند آبادان و با نعمت و آبهای روان و درختان. (حدود العالم): شحنه علی تکین به دبوسی گریخت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۸). خزانه و آنچه مخفی داشت با خویشتن به دبوسی برد تا آنجا جنگ کنند. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۸). ویرا مثال دادند تا با لشکر خوارزمشاه به آموی آمد و لشکرها بدو پیوست و بجنگ علی تکین رفت و به دبوسی جنگ کردند و علی تکین مالیده شد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۵). و دیهی بزرگ که پادشاه نشستی بیکند بود [در بخارا] و شهر قلعه دبوسی بود و شهر ویرا خواندندی. (تاریخ بخارا نرشخی ص ۵). || منسوب است به دبوسه که شهرکیست از سغد میان بخارا و سمرقند. (سمعانی).[ د ] (اِخ) ابوزید عبداللََّه بن عمربن عین القاضی از مردم دبوسهٔ بخارا و از مشاهیر فقهاء حنفی است و اول کسی است که علم خلاف وضع کرده و بر وجود بیرون آورده است. وفات وی در بخارا به سال ۴۰۳ (یا ۴۳۰) هـ . ق. بوده است او راست: کتاب الاسرار و تقویم ادله. و نیز رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۰۷ و معجم المطبوعات و قاموس الاعلام ترکی شود.[ دَ ] (اِخ) سیدعلی بن مظفر علوی حسینی مکنی به ابوالقاسم از مردم دبوسه بوده که شهرکیست میان بخارا و سمرقند. (ابن خلکان ج ۱ ص ۲۷۴). و نسبتش به امام زین العابدین می پیوسته و از معاصران امام محمد غزالی بوده است. (غزالی نامهٔ همائی ص ۲۸۵).[ دُ ] (اِخ) (کلود) آهنگساز فرانسوی متولد به سال ۱۸۶۲ در ژرمن آن له و متوفی به سال ۱۹۱۸ م. وی زبان موسیقی را تجددی بخشیده است.
کلمات همقافیه با «دبوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر