معنی داو دادن
7 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) نوبت بازی دادن در نرد و شطرنج. || مجال دادن. مهلت دادن. گذاردن : هر خری در خرمنش میکرد گاو کشته را هرگز سگان ندهند داو.مولوی.
کلمات همقافیه با «داو دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر