معنی داو خواستن
7 بازدید
[ خوا / خا تَ ] (مص مرکب) پیشی نوبت خواستن. خواستار نوبت مقدم شدن : از قضا در ده وبای گاو خاست از اجل این روستایی داو خواست گاو را بفروخت حالی خر خرید گاویش بود و خری بر سر خرید چون گذشت از بیع ده روز شمار از وبای خر خرش میمرد زار.عطار.
کلمات همقافیه با «داو خواستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر