معنی داو بردن
6 بازدید
[ بُ دَ ] (مص مرکب) غالب آمدن در بچنگ آوردن نوبت بازی نرد و جز آن. بدست آوردن نوبت بازی پیش از حریف. نوبت بردن. دَو بردن. (در تداول مردم قزوین): از پسر نردباز داو گران تر ببر وز دو کف سادگان ساتگنی کش بدم. منوچهری. بردم از نراد گیتی یک دو داو اندر سه زخم گرچه از چار آخشیج و پنج در در ششدرم. خاقانی.
کلمات همقافیه با «داو بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر