معنی داوری داشتن
8 بازدید
[ وَ تَ ] (مص مرکب) نزاع و مرافعه و دعوی داشتن : چو دارد کسی با کسی داوری نیابد بداد از کسی یاوری.اسدی. - داوری نداشتن؛ بر سر نزاع نبودن : ندارد کسی با تو زین داوری ز تخم پراکنده خود بر خوری.فردوسی. || دادخواهی. ترافع. تظلم : لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق داوری دارم بسی یارب کرا داور کنم. حافظ.
کلمات همقافیه با «داوری داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر