معنی داوری جستن
6 بازدید
[ وَ جُ تَ ] (مص مرکب) محاکمه کردن. بازپرسی کردن : سپهبد [ بهرام چوبینه ] ز کژی و گندآوری نبد آگه از جستن داوری دو برد یمانی بیکسو نهاد دو موزه بنامه نکرد ایچ یاد.فردوسی. مرا زیبد اندر جهان برتری نیارد ز من جست کس داوری.فردوسی. || جنگ جوئی. جنگ طلبی. جستن رزم و نبرد: ازیشان نیامد بجز بَتّری بگرد جهان جستن داوری.فردوسی.
کلمات همقافیه با «داوری جستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر