معنی داوری برخاستن
6 بازدید
[ وَ بَ تَ ] (مص مرکب) داوری بر طرف شدن. داوری مرتفع شدن. خلاف از میانه بیکسو شدن : یافتندش در آن گواهی راست مهر بنشست و داوری برخاست.نظامی. رجوع به داوری شود.
کلمات همقافیه با «داوری برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر