معنی داغ شدن
6 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) اثر و نشان داغ بر او پدید آمدن. با آهن تفته سوخته شدن بدن انسان یا حیوان. || بصورت داغ، آلت آهنین که بدان بدن حیوانات یا بندگان را نشان کنند، درآمدن. همانند آلت داغ گردیدن : زآنکه داغ آهنین آخر دوای دردهاست ز آتشین آه من آهن داغ شد بر پای من. خاقانی. || گرم شدن. بسیار گرم و سوزان شدن. (از ناظم الاطباء). سخت گرم شدن. و رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۸ شود. - داغ شدن آب؛ آهن یا طلا یا سنگ را تاب داده چند بار در آب انداختن و این قسم آب مقوی معده باشد. (آنندراج). رجوع به داغ گردیدن شود. || کنایه از عیب دار گردیدن. (برهان). عیب دار شدن. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || شهرت یافتن. || کهنه و مستعمل بودن. (برهان). کنایه از کهنه شدن بود و از اینست که کهنه را داغینه گویند. (انجمن آرا). رجوع به داغینه شود. || در حسرت چیزی ماندن. || کنایه از آزرده شدن بشدت. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). بغایت آزرده شدن. (برهان): چو با عارضت دف مقابل شود دل ماه داغ از جلاجل شود. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «داغ شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر