معنی داغ ساختن
4 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) داغ کردن. نشانمند کردن. (آنندراج): تا برگرفته ای ز رخ خود نقاب را چون لاله داغ ساخته ای آفتاب را.وحید. - داغ ساختن آب و روغن و جز آن؛ گرم کردن و گداختن آن : کسی از عهدهٔ خصم ملایم برنمی آید که آتش داغ سازد آب را اما نمیسوزد. محسن تأثیر. و رجوع به داغ کردن شود. || ساختن آلت داغ.
کلمات همقافیه با «داغ ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر