معنی داغ زنده
5 بازدید
[ غِ زِ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی) داغی که مدام خون چکان باشد از این جهت داغی را که برای امالهٔ مواد نزلات سوزند و نگذارند که به شود داغ زنده گویند: شد از تراوش خون رنگ پنبه سرخ ببین که داغ زندهٔ ما را کفن ز برگ گل است. خان زمانی امانی (از آنندراج). - زنده بودن داغ؛ چون یکی از عزیزان بمیرد و دیگری درصدد مردن باشد گویند هنوز داغ فلان عزیز زنده است و این هم می خواهد داغ بالای داغ بگذارد.
کلمات همقافیه با «داغ زنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر