معنی داغ زدن
6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) پدید آوردن اثر داغ. داغ کردن : زده خار بر هر گلی داغها نوائی و برگی نه در باغها.نظامی. نعل دگرگون زده اسپت بطعن بر رخ ابلیس زده داغ لعن.امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «داغ زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر