معنی داربسر
6 بازدید
[ بِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومه بخش سلدوز، شهرستان ارومیه. واقع در ۲۲۵۰۰ گزی شمال خاوری نقده و یکهزار و پانصدگزی شمال راه شوسهٔ مهاباد به ارومیه. دامنه. معتدل مالاریائی. با ۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، توتون و چغندر. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ بِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومه بخش سلدوز، شهرستان ارومیه. واقع در ۲۲۵۰۰ گزی شمال خاوری نقده و یکهزار و پانصدگزی شمال راه شوسهٔ مهاباد به ارومیه. دامنه. معتدل مالاریائی. با ۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، توتون و چغندر. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ بِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان. واقع در هفت هزارگزی شمال باختر کنگاور. کوهستانی. سردسیر. با ۱۲۷ تن سکنه. آب از چشمه و فاضل آب و آب باریک. محصول آنجا غلات، دیمی و آبی، حبوبات. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «داربسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر