معنی داربست
6 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) داربند. چفتی که تاک و کدو بر آن اندازند تا پهن شود و خوشه ها بدان آویزند. (آنندراج). || چوبی چند که معماران بالای آن نشسته، کار میکنند. (آنندراج).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان فرامرزان بخش بستک شهرستان لار. چهل و دوهزارگزی جنوب باختر بستک. دامنهٔ شمالی کوه داربست. گرمسیر و مالاریائی است و سکنهٔ آن ۲۷۰ تن است. آب آنجا از باران. محصول آن خرما. دیمی. شغل اهالی زراعت است و راه فرعی دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «داربست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر