معنی دادگستر
6 بازدید
[ گُ تَ ] (نف مرکب) دادور. دادگر. عادل. عادلی که عدل و داد را در میان مردم جاری کند و مبسوط سازد. (انجمن آرای ناصری): بدویست کیهان خرم بپای همو دادگستر به هر دو سرای.فردوسی. هر آن شاه کو دادگستر بود به هر دو جهان شاه سرور بود.فردوسی. بشد بخت ایرانیان کندرو شد آن دادگستر جهان دیده زو.فردوسی. شه عالم عادل دادگستر که بی چاکر او نیابی دیاری.فرخی. ملک بوسعید آفتاب سعادت جهاندار و دین پرور و دادگستر.فرخی. چو گفت این سخن دادگستر عزیز نگفتند دیگر در این باب چیز. شمسی (یوسف و زلیخا). بیندیش تا چیست مردم که او را سوی خویش خواند ایزد دادگستر. ناصرخسرو. دستور دادگستر سلطان دادورز مسعودسعد ملکت سلطان کامگار.سوزنی. تا حشر فذلک بقا باد توقیع تو دادگستران را.خاقانی. پادشاه عالم عادل دادگستر رعیت پرور. (سندبادنامه سمرقندی ص ۳۴۲). و پادشاه را هفت وزیر شایسته بود هر یک کامل و عاقل و ناصح و فاضل و ملک پرور و دادگستر. (سندبادنامه ص ۷۸). پادشاه میمون عالم عادل دادگستر دین پرور. (سندبادنامه ص ۳۴۲). بهار میگذرد دادگسترا دریاب که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید. حافظ. || نام خدای عز و جل. (برهان): مگر دادگستر ببخشایدم مگر ز آتش تیز نگزایدم. شمسی (یوسف و زلیخا). ولیکن حکمتش گر تو ندانی روا باشد که داند دادگستر.ناصرخسرو. || دل که به عربی قلب گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «دادگستر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر