معنی دادگری
7 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) عمل دادگر. عادلی. دادگستری. عدل ورزی : و این قفندنه از هندوان بود ولیکن از نیکوسیرتی و دادگری همه او را فرمانبردار شدند. (مجمل التواریخ). دادگری شرط جهانداری است شرط جهان بین که ستمکاری است.نظامی.
کلمات همقافیه با «دادگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر