معنی خیرگی چشم
7 بازدید
[ رَ / رِ یِ چَ / چِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) تاریکی چشم. روزکوری چشم. (ناظم الاطباء). ضعف بصر. (زمخشری): آفتاب رای شاه را از... ظالم تیرگی و چشم انصاف او را از صدمات حار حوادث خیرگی مباد. (سندبادنامه). || ماتی چشم در نگاه. عمق درنگاه بطوری که چشم فعالیت دیدگانی خود را در آن نگاه از دست دهد: پر از دیو و شیرست و پرتیرگی بماند برو چشمت از خیرگی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خیرگی چشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر