معنی خیرهرای
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (ص مرکب) مستبد. یک دنده. لجوج. (یادداشت مؤلف). مستبد بالرأی : جوانی معجب خیره رای سرکش و سبک پای. (گلستان). نشاید چنین خیره رای و تباه که بدنامی آرد در ایوان شاه. سعدی (بوستان). || سست رای. پریشان فکر. (آنندراج): سپهبد بدو گفت کای خیره رای یکی ناتوان را چه خوانی خدای.اسدی. گرت برکند خشم روزی ز جای سراسیمه خوانندت و خیره رای.سعدی.
کلمات همقافیه با «خیرهرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر