معنی خیرهرایی
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (حامص مرکب) استبداد. لجاجت : چهار است آهوی شه آشکار که شه را نباشد بترزین چهار یکی خیره رایی دگر بددلی سوم زفتی و چارمین کاهلی.اسدی. من از هر دیاری همی تازم اینجا نه از تنگدستی هم از خیره رایی.قطران. || پریشان فکری. سست رایی : سنگ در دست و مار بر سر سنگ خیره رایی بود قیاس و درنگ. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «خیرهرایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر