معنی خیره‌دل

معنی خیره‌دل

7 بازدید
[ رَ / رِ دِ ] (ص مرکب) متعجب. متحیر. حیران. گیج : ز کردار آن چرخ بازوگسل خبر یافت ضحاک و شد خیره دل.اسدی. ببد خیره دل پهلوان زان شگفت بپرسیدش و ساز رفتن گرفت.اسدی. بهو خیره دل ماند از بس شگفت گه انگشت و گه لب بدندان گرفت.اسدی. || ناراحت. بدبخت. سرگشته : بود خیره دل سال و مه مرد آز کفش بسته همواره و چشم باز.اسدی. بماندند از او خیره دل هرکسی بدان هر زمان آفرینش بسی.اسدی. شده خیره دل پهلوان زمین همی خواند بر بوم هند آفرین.اسدی. سپهدار شد خیره دل کان شنید همی گفت کس زور از اینسان ندید.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «خیره‌دل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید