معنی خوی کردن
7 بازدید
[ خوَیْ / خَیْ / خِیْ / خُیْ کَ دَ ] (مص مرکب) عرق کردن. (یادداشت مؤلف). استحمام. (مهذب الاسماء). عَرَق. اِرشاح. رشح. (منتهی الارب): و باشد که اندر شب یا وقتهای دیگر خوی کند [ مسلول ] و سبب آن ضعیفی قوة باشد و عاجزی طبیعت از تصرف کردن اندر غذا و تحلل حرارت غریزی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اغتسال. خوی کردن اسب. نجد. خوی کردن از ماندگی. (از منتهی الارب).[ کَ دَ ] (مص مرکب) عادت کردن. عادت گرفتن. استعاده. (منتهی الارب): تا بدین طریق با نیک و بد روزگار خوی کند و عادت گیرد تا حوادث نفسانی اندر وی اثر نکند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بدین سبب پیش از آنکه بسفر بیرون شود هر چه داند و گمان برد که او را در راه پیش خواهد آمد با آن خوی باید کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «خوی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر