معنی خوی گرفتن
5 بازدید
[ خوَیْ / خَیْ / خِیْ / خُیْ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) عرق. (تاج المصادربیهقی). عرق کردن : سنبلش لرزد و گل خوی گیرد آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است. خاقانی.[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) عادت کردن. معتاد شدن. خو گرفتن. (یادداشت مؤلف): اعاده؛ خوی گرفتن بچیزی. (منتهی الارب). || تَخَلُّق. (یادداشت مؤلف). || انس گرفتن. الفت گرفتن.
کلمات همقافیه با «خوی گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر