معنی خویشکام

معنی خویشکام

8 بازدید
[ خوی / خی ] (ص مرکب) خودکام. خودکامه. مستبد. مستبد بالرأی. (یادداشت مؤلف). خودپسند. خودسر. (ناظم الاطباء). کله شق : کجا باشد آن جادوی خویشکام کجا نام خواست از هزارانش نام.دقیقی. دگر آنکه دادی ز قیصر پیام مرا خواندی دو دل و خویشکام.فردوسی. مر او را پدر کرد پرویز نام گهش خواندی خسرو خویشکام.فردوسی. برین است رایم که دادم پیام اگر بشنود مهتر خویشکام.فردوسی. زنان در آفرینش ناتمامند ازیرا خویشکام و زشت نامند. (ویس و رامین). ندانی کو چگونه خویشکام است ز خوی بد چگونه دیر رام است. (ویس و رامین). پس آنگه گفت ویسا خویشکاما ز بهر دوست گشته زشت ناما نه جانت را خرد نه دیده را شرم نه گفتت راستی نه کارت آزرم. (ویس و رامین). مر او را گفت شاها نیک ناما بزرگا کینه جویا خویشکاما.(ویس و رامین). جوان هم سبکسر بود خویشکام سبکسر سبکتر درافتد بدام. اسدی (گرشاسبنامه). || خودکام. کامروا: امیر ابومنصور عبدالرزاق مردی بود با فر و خویشکام و با هنر و بزرگ منش اندر کامروائی و با دستگاه از پادشائی. (مقدمهٔ شاهنامهٔ ابومنصوری). پسر بود زو را یکی خویشکام پدر کرده بودیش گرشاسب نام.فردوسی. پناهت کیست یا پشتت کدام است که رایت بس بلند و خویشکام است. (ویس و رامین).

کلمات هم‌قافیه با «خویشکام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید