معنی خویشنشناس
8 بازدید
[ خوی / خی نَ ] (نف مرکب) خویشتن ناشناس. آنکه خود را نشناسد. آنکه حد خود نداند. خودناشناس. آنکه پا از گلیم خود فراتر نهد. آنکه از حد خود تجاوز کند: خروشید گرسیوز آنگه بدرد که ای خویش نشناس ناپاک مرد.فردوسی. || متکبر. خودپسند.
کلمات همقافیه با «خویشنشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر