معنی خویشکار
8 بازدید
[ خوی / خی ] (ص مرکب) آنکه خود حرکت کند. خودکار. (یادداشت مؤلف). || درستکار. متدین. (از حاشیهٔ برهان قاطع). وظیفه شناس. (یادداشت مؤلف). || برزیگر. (برهان قاطع) دهقان. کشتکار. (ناظم الاطباء). خیشکار: بسالی ز دینار سیصد هزار ببخشید بر مردم خویشکار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خویشکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر