معنی خویشدان
7 بازدید
[ خوی / خی ] (نف مرکب) خودشناس. (یادداشت مؤلف): بمرو اندر بسی دیدم جوانان دلیران جهان کشورستانان ببالا همچو سرو جویباری بچهره همچو باغ نوبهاری از ایشان شیرمردی خویش دانی است کجا در هر هنر گویی جهانیست. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «خویشدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر