معنی خون گشادن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) فصد کردن. رگ زدن. (آنندراج). رگ گشادن. - خون گشادن از چشم؛ خوناب گریستن. خون گریستن.
کلمات همقافیه با «خون گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر