معنی خون گرمی
7 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) مهربانی. رأفت. عطوفت. مهرورزی. (یادداشت مؤلف). جنبش روح از روی مودت و مهربانی. (ناظم الاطباء). || تپاک. جوشش. الفت. (آنندراج). زود انس گیری با همه کس. زود جوشی با همه: کباب تر به اخگر آنچنان هرگز نمی چسبد که می چسبد ز خون گرمی به دلها لعل خونخوارت. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون گرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر