معنی خون گریستن
7 بازدید
[ گِ تَ ] (مص مرکب) بسیار گریستن. بدرد گریستن. گریستن از روی دردناکی. گریستن بسیار که بجای اشک انگارند خون از چشم می آید: شنیدم که می گفت و خون می گریست که مر خویشتن کرده را چاره نیست. سعدی (بوستان). آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین. سعدی.
کلمات همقافیه با «خون گریستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر