معنی خون گرم
6 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) مقابل خونسرد. رجوع به خون سرد شود. || مهربان. رؤوف. باعاطفه. بامهر. مهرورز. (یادداشت مؤلف). || انس گیرنده با همه. با همه جوش. آنکه با همه بجوشد. آنکه زود الفت گیرد.
کلمات همقافیه با «خون گرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر