معنی خون کشیدن
7 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) خون از موضعی خارج کردن. || اشک خونین از غم ریختن : سیاووش لشکر بجیحون کشید بمژگان همی از جگر خون کشید.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خون کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر