معنی خون کشیده
7 بازدید
[ کَ / کِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) فصد کرده. خون گرفته. (آنندراج): مینای می چو گشت تهی دست از او بدار آسودگی ضرور بود خون کشیده را. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون کشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر