معنی خون راندن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) خون جاری کردن. خون ریختن : خون ز رگ آرزو براندم وزین روی رفت ز من آن تبی کز آتش آز است. خاقانی.
کلمات همقافیه با «خون راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر