معنی خون دیدن
5 بازدید
[ دی دَ ] (مص مرکب) حایض شدن. رؤیت خون. قرء. بی نماز شدن. (یادداشت بخط مؤلف). || رؤیت خون کردن و از آن ترسیدن. - امثال: جهود خون دیده است؛ برای رنجی اندک اضطراب و آه و ناله سخت میکند. از جراحتی خرد تألم بسیار می نماید. با دیدن خون مختصر بر تن خود بسیار ترسنده است.
کلمات همقافیه با «خون دیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر