معنی خون خوردن

معنی خون خوردن

7 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) خوردن خون. کنایه از کشتن، کنایه از قتل : خاطر عام برده ای خون خواص خورده ای ما همه صید کرده ای خود ز کمند جسته ای. سعدی. حسد مرد را بر سر کینه داشت یکی را بخون خوردنش برگماشت.سعدی. که بندی چو دندان بخون دربرد ز حلقوم بیداد گر خون خورد. سعدی (بوستان). || غم و اندوه و تعب فراوان بردن. سخت اندوه و غم بردن. رنج فراوان کشیدن. تعب بسیار تحمل کردن : پس شاه نیز او فراوان نزیست همه ساله خون خورد و خون می گریست. نظامی. که وقت یاری آمد یاریی کن درین خون خوردنم غمخواریی کن.نظامی. خون خوری در چارمیخ تنگنا در میان حبس و انجاس و عنا.مولوی. توانگر خود آن لقمه چون میخورد چو بیند که درویش خون می خورد.سعدی. ترا کوه پیکر هیون می برد پیاده چه دانی که خون میخورد.سعدی. چه خوری خون چو لالهٔ دلسوز خوش نظر باش و بوستان افروز. خواجوی کرمانی. خون خور و خامش نشین که آن دل نازک طاقت فریاد دادخواه ندارد.حافظ. من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم. حافظ. بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی. حافظ. || آشامیدن خون : ریگ زند ناله که خون خورده ام ریگ مریزید نه خون کرده ام.نظامی. - خون جگر خوردن؛ رنج بسیار کشیدن. غصهٔ بسیار خوردن : سعدی بخفیه خون جگر خورد بارها این بار پرده از سر اسرار برگرفت.سعدی. || آزار دادن. رنج دادن. موجب رنجوری کسی شدن : مخور خونم که خون خوردم ز بهرت غریبم آخر ای من خاک شهرت.نظامی. خون هزار وامق خوردی بدلفریبی دل از هزار عذرا بردی بدلستانی.سعدی. گفتم که نریزم آب رخ زین بیش بر خاک درت که خون من خوردی. سعدی. || آزار کشیدن. رنج کشیدن : جان داد و درون بخلق ننمود خون خورد و سپر بدر نینداخت. سعدی (ترجیعات).

کلمات هم‌قافیه با «خون خوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید