معنی خون خورانیدن
7 بازدید
[ خوَ / خُ دَ ] (مص مرکب) خون بخورد کسی دادن. تزریق خون ببدن کسی کردن. || کنایه از غم و غصه بکسی دادن. دل خون کردن.
کلمات همقافیه با «خون خورانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر