معنی خون جگر
8 بازدید
[ نِ جِ گَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از غم و غصه. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء): ز خون جگر کرد لعل آب را بیاورد آن تاج سهراب را.فردوسی. می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم. حافظ. || اشک خونین : خون جگرم ز فرقت تو از دیده روانه در کنار است.سعدی. سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون جگر میگرفت دامن چشم. حافظ.
کلمات همقافیه با «خون جگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر