معنی خون جستن
6 بازدید
[ جُ تَ ] (مص مرکب) قصاص خواستن. (آنندراج). طلب خون کردن. خونخواهی نمودن. (یادداشت بخط مؤلف): جهان را عشق عالم سوز اگر بر یکدگر سوزد که خون شبنم از خورشید عالمتاب می جوید. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون جستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر