معنی خون به دل کردن
12 بازدید
[ بِ دِ کَ دَ ] (مص مرکب) به رنج و تعب انداختن. در تعب انداختن : خود را شکفته دار به هر حالتی که هست خونی که می خوری بدل روزگار کن. صائب.
کلمات همقافیه با «خون به دل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر