معنی خون به جوش آمدن
9 بازدید
[ بِ مَ دَ ] (مص مرکب) جوشیدن خون. خون جوش زدن. کنایه از سخت غضبناک شدن.
کلمات همقافیه با «خون به جوش آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر