معنی خونسرد
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) صفت عمومی تمام جانورانی است که دمای بدن آنها ثابت نیست و از تغییرات دمای محیط پیروی می کند. (فرهنگ اصطلاحات علمی). || جانوری که با سرد شدن هوا بخواب می رود و از حرکت می ایستد تا دوباره هوا گرم شود. || آنکه زود خشمگین نگردد. آنکه زود از جای بدر نرود. (یادداشت مؤلف). مقابل خون گرم. || حلیم. بردبار. شکیبا. مقابل خون گرم. || بی غیرت. بی حمیت. لاقید. بی رگ. بیقید. || آنکه دیر دوستی کند. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خونسرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر