معنی خونخور
5 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) خورندهٔ خون : این چو مگس خونخور و دستاردار و آن چو خره سرزن و با طیلسان.خاقانی. || کنایه از سفاک و خونریز: ای اژدهادم ار نه چو ضحاک خونخوری از طفل پادشاه جم آسا چه خواستی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «خونخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر